محمد مفيد مستوفى بافقى
385
جامع مفيدى ( فارسى )
و در مبادى ايام جوانى و عنفوان اوان زندگانى آرزوى حرم كه عبارتست از استيناس « إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ ، وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً » از زاويهء دلش ظهور نموده صداى داعى « وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ » را لبيك اجابت زنان عزيمت احرام و زيارت كعبه مصمم گردانيد ، نظم : اميّد طواف حرم كوى تو افكند * در وادى غم طايفهء بىسروپا را لبيك زنان بر عرفات سر كويت * صد قافله جان منتظر آواز درا را و بعد از قطع مسافت به مكهء معظمه رسيده لوازم و اركان حج بجاى آورده توجه به آستان بوسى روضهء مقدسهء حضرت سلطان تختگاه رسالت و خاقان بارگاه عزت و جلالت ، شعر : آن شهسوار گرم عنان بلند سير * كز نه اديم چرخ دوال ركاب ساخت صلى اللّه على محمد المختار و آله الاطهار نموده به سعادت تقبيل عتبهء عليهء نبويه [ 293 ب ] مستسعد گشت ، شعر : اى خاكبوسى درت مقصود هرصاحبدلى * بردن به خاك اين آرزو مشكلتر از هرمشكلى و پس از فراغ از آداب مراسم زيارت زبان به اداى اين مقال گويا گردانيد كه ، شعر : سخن بست از لبم احرام طوف كعبهء دلها * تماشا كن درو چون كاروان كعبه محملها ز زهد و توبه در كار دلم صد عقده افتادست * بيا ساقى مرا آزاد كن از قيد مشكلها